شنبه 24 فروردین

سلام به همه ی دوستان عزیزم

نمی دونید چقدر خوشحالم از بابت پیدا کردن اینجا و آشنا شدن با شماها. روال خوردنم کاملا" مشخص و طبق برنامه است . چون پرخور نیستم و مشکل من تنقلات و ریزه خوری و کم تحرکیه که به لطف مرجان عزیز و بقیه دوستانم عالی بودم. احساس می کنم مشکلی نیست چون می دونم ۹ شب به بعد خوردن یعنی خیانت به گروه نه وسوسه می شم  و نه دلم می خواد این یه رواله توی زندگیم منم پذیرفتم . هیچ احساس بدی هم بهش ندارم و حتی یکبار هم وسوسه نشدم .مثلا" می دونیم دزدی کردن کار بدیه و هیچ وقت هم وسوسه نمی شیم دزدی کنیم. این خیانت به گروه هم همین حالت رو برام داره . می دونم که قول دادم  که نباید خیانت کنم  دیگه وسوسه مفهومی نداره.

شیرینی و شکلات که کلا" ممنوع برای یک هفته ولی من بعد از یک هفته هم فکر نکنم بخورم. شاید من از اولش هم میل به شکلات نداشتم . حالا که عمیق فکر می کنم من دوست داشتم بخورم و این شکلات و شیرینی و این طور چیزها چون در درسترسه و راحت خورده میشه از روی عادت می خوردمشون. از برنامه غذاییم که صد در صد راضیم  . فعلا" تنها مشکلم اینه که پیاده روی رو با علاقه نمی رم و یه کار اجباری و وظیفه ایه که وقتی انجامش دادم میگم آخیش تموم شد و امیدوارم که به مرور زمان به جایی برسم که بتونم از این پیاده روی هم لذت ببرم.

باز هم از همه ی شماها دوستان گلم ممنون که منو تنها نمی گذارید .

سه شنبه 20 فرودین 91

وزن صبح ناشتا:۶۰۰/۱۱۸

شروع یک روز عالی و پر از انگیزه

صبحانه : به اندازه ۲ کف دست نان + پنیر و سبزی خوردن+ یک لیوان چای

ساعت ۱۰صبح :یک عدد سیب (تکه های کوچولو کوچولو کردم و تاساعت ۲:۳۰ که سرکار بودم تمومش کردم . بینش هم فقط آب خوردن

ساعت ۳ بعد از ظهر : ناهار به اندازه ۹ قاشق برنج و ۴ قاشق خورش قیمه + یک بشقاب کوچیک سبزی خوردن

ساعت ۴ تا ۵ بعد ازظهر پیاده روی

ساعت ۶ :یک عدد پرتقال

ساعت ۸ شب : یک قاشق برنج و خورش از ظهر خوردم (فقط یک قاشق) + یک عدد خیار

ساعت ۹ شب : می خواستم برم یه چیزی بخرم که پیاده روی تند تند هم کردم حدود نیم ساعت

یه اتفاق قشنگ

اولين گام را با اعتقاد و ايمان راسخ بردار ، لزومي ندارد كل راه را ببيني ، گام اول را مطمئن بردار.

برای مرجان عزیز

نمی تونم دیروز رو توصیف کنم . اون حس و حالی و اون امیدی که بعد از مدتها دوباره پیدا کردم . مرجان ، تو  یه اتفاق زیبا توی زندگی منی . باید باورکنم که  اومدی تا من بفهمم خدا منو فراموش نکرده. این که چی شد و از کجا شروع شد رو خودت  به زیبایی تمام توصیف کردی و من تنها دربرابر این همه مهربانی و این همه عشق می گم خدایا با تمام وجود شکر.

امروز رو شروع کردم اول به یاد خدا و با سپاس از تمام لطفی که همیشه به من داشته و بعد هم با اراده ای استوار . قول دادم مطمئن باش که سر قولم هستم . من اهل خیانت نبوده و نیستم این رو  مطمئن باش .

باز هم ممنون و بازهم تشکر نمی دونم به چه زبانی ولی می دونم و مطمئن هستم که من کاره ای نیستم تا بتونم برات جبران کنم . خدا خودش مزد و پاداشت رو بهت میده . این رو با تمام وجودم قبول دارم و همیشه بهش رسیدم.