خسته شدم!!!!!!!

تصمیم گرفتم دیگه ننویسم . دیگه نیام بگم چاق شدم . دوباره اضافه وزن پیدا کردم . با اینکه ورزش می کنم خیلی هم نسبت به بقیه بیشتر نمی خورم ولی الان وزنم نسبت به ملحق شدنم به انارستان یعنی دوسال و اندی پیش ۸ کیلو بیشتره . این یعنی اینکه من همراه خوبی نمیتونم باشم . شاید وجود من باعث دادن انرژی منفی به خیلی ها باشه . چون می بینند که من در جازدم و عقب گرد داشتم . ولی من اعلام می کنم شاید اگر انارستان و دوستان عزیزی که دارم نبود تا حالا با این وزن سکته کرده بودم ولی حد اقلش اینه که تحرکم خیلی خوبه و نسبتا" آدم فرزی هستم چون داستان ورزشکار شدن انار رو از همون میتینگ اول پیگیر بودم .یعنی:

 - من لاغر نشدم ولی ورزشکار شدم و همین امسال حتی به خودم جسارت شرکت در مسابقات رو دادم.

- سالم هستم . ازنظر قلبی عروقی چربی و همه ی اینها و این رو هم مدیون گروهم . چون سالم خوری رو یاد گرفتم .

- فهمیدم که هیچ چیزی غیر ممکن نیست و باید راهش رو پیدا کرد . اگه خیلی ها از وزن های بالای ۱۱۰ کیلو به دهه ۷۰ رسیده اند پس من هم حتما" خواهم توانست .

- من شاغل بودم . مادر دو تا بچه بودم که رسیدگی به درس بچه خودش یه نفر رو میخواد. خودم دانشجوی کارشناسی ارشد بودم ولی به همه کارهام رسیدم. هفته ای سه روز کلاس داشتم . روزی ۸ ساعت کار می کردم و بچه هام رو به کلاس استخر و زبان و ... می بردم . تمام کارهای خونه رو خودم تنها انجام می دادم و حتی یک بار احساس نکردم نیاز هست برای کارهای خونه از کسی کمک بگیرم و یا اینکه حتی یک وعده رو غذا از بیرون بگیرم. این برنامه ریزی برای کارهام رو هم از انارستانی ها یادگرفتم. چون وقتی برنامه ریزی کنیم به همه ی کارها می رسیم

همه ی اینها رو گفتم که به چشم یه آدم ناموفق به من نگاه نشه . من دیگه تاب و توان این مدل برخوردها رو ندارم . تنها نقطه ی منفی و تاریک زندگی من همین اضافه وزن بوده که نتونستم مهارش کنم . نمی دونم چرا ولی فعلا" به جراحی معده یا گذاشتن حلقه فکر می کنم .

من دوباره چاق شدم!!!!!!!!!!!!!

یکی دو روزی بود که احساس می کردم انگار ورم دارم لباسهام برام تنگ شده و ... ولی فکر اضافه شدن وزن رو توی این موقعیت نمیکردم . من رژیم داشتم . حواسم بود و امروز که رفتم روی ترازو دیدم ۵ کیلو داره منو زیاد تر از هفته ی پیش نشون میده ؟؟؟ یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟من برنامه رژیمم رو کامل رعایت کرده بودم ولی ورزش رو تقریبا" می شه گفت که انجام ندادم. اونم چون خونه تکونی می کردم و خیلی خسته می شدم . یعنی روزی ۸ ساعت کار بیرون و درس و دوتا بچه و ... دیگه با خونه تکونی فرصتی برای ورزش نبود. شاید هم بهونه میارم . بالاخره نیم ساعت رو می تونستم ورزش کنم .حالا از فردا ....

خیلی اعصابم خورد شده ولی پرخوری نکردم . برای اولین بار توی عمرم. نمی دونم کاذبه ؟ مشکل هورمونیه ؟ هر چی که مهم نیست . من باید شرش رو کم کنم. امشب هم داداشم میاد. از فردا مهمون بازی هم شروع می شه . امیدوارم بی جنبه بازی در نیارم.

باز هم پیش اومده بود این افزایش های ناگهانی . معمولا" ۲ تا ۳ کیلوش فوری از بین می ره و بقیه اش هم موندگار می شه . باز هم چند روزی نیستم . ولی این دفعه که برگشتم با جدول برمی گردم.

بازگشت از سفر

از سفر اومدم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت. رفته بودم جنوب. بندرعباس و جزیزه قشم. با اینکه در روز حدود ۵ الی ۶ ساعت بعضی روزها هم بیشتر پیاده روی می کردم ولی وقتی برگشتم دیدم وزنم کم نشده است . البته من وزنم رو خوب می شناسم به این راحتی ها کم نمی شه . دیگه بهش عادت کردم. چند روزهم بعد از مسافرت هنوز توی اون حال و هوا بودم و از امروز دیگه دوباره شروع می کنم به کم خوردن . می خوام تا ۱۰ روز دیگه یه خورده کم کرده باشم . آخه برادرم بعد از ۱۰ سال از انگلیس داره میاد ایران . با خانومش که روسیه و ما هم تا حالا ندیدیمش . وای تصور که می کنم وحشتناکه!!!!!!! منو با این وزن و هیکل می بینه. دیگه کاری از دستم بر نمیاد. زمانی ندارم . اون موقع هم که داشتم کاری نکردم. این هفته فرصت جدول کشی رو ندارم ولی توی خونه هر چی می خورم یادداشت می کنم و حواسم هست. چون فرصتم کمه می خوام فعلا" مصرف کربوهیدراتم رو خیلی کم کنم . نون رو  در حد یک الی دو لقمه می خورم . برنج و ماکارونی و سیب زمینی هم نمی خورم . قند و شکر هم که ممنوع.